قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟

از كجا وز كه خبر آوردي ؟

 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما

گرد بام و در من

 بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

 برو آنجا كه تو را منتظرند

 قاصدك

در دل من همه كورند و كرند

 دست بردار ازين در وطن خويش غريب

 قاصد تجربه هاي همه تلخ

 با دلم مي گويد

 كه دروغي تو ، دروغ

 كه فريبي تو. ، فريب

 قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي

 راستي آيا رفتي با باد ؟

با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟

 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

 قاصدك

/ 0 نظر / 5 بازدید