مثل گل سفيد

خوابيده اي كنار من

آرام مثل خواب

خواب كدام خوب ترا مي برد چنين

 مثل گلي سفيد شناور به روي آب ؟

 

 

این خنده نیست بغض ترک خورده ی من است

در چارچوب چهره ی من نقش بسته است

گلدان سرد خالی ما با هجوم باد

افتاده است از لب ایوان شکسته است

 

 

من هم مي ميرم

اما در خياباني شلوغ

دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا

زير چرخ هاي بي رحم ماشين

ماشين يک پزشک عصباني

وقتي که از بيمارستان بر مي گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسليت روزنامه

زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت

/ 0 نظر / 2 بازدید