تو اِِي نِِي عزِِيز
کرشمه را بعد از چهار گرِِيه ِِي دِِيگر سر کن
با زخمه هاِِي عشِِيران و
با نواِِي نهفت
از نِِيشابور تا نِِي رِِيز
امشب تمام راز و نِِيازم
تمام جامه درانم
تمام نفِِير نوروزم
سوز و گداز لِِيلِِي و مجنونم
تمام هماِِيونم
به بوِِي جوِِي مولِِيان که رسِِيدِِي
دوباره در نِِي داوودِِي ات بدم
ِِيک
دو...
تو ماهور دلگشاِِي خودم خواهِِي بود
به شرط آن که در آمدت کرشمه و آواز باشد
و موِِيه هاِِي غرِِيبت بلرزاند
شانه هاِِي مسِِيحا را

/ 0 نظر / 4 بازدید