اين مردمان غريبه نبودند اي پدر

ديروز در ركاب تو شمشير ميزدند

...

از خيزيد مرهم از پي تسكين بياوريد

دست رفته دين شما دين بياوريد

دست خداست اينكه شكستيد بيعتش

دستي خداي گونه تر از اين بياوريد

امشب براي خاطر طفل سه ساله ام

يك سينه ريز خوشه پروين بياوريد

...

درمشك تشنه جرعه آبي هنوز هست

/ 0 نظر / 4 بازدید